Tweet Share
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین الحمد لله علی بلائه وعلی عظیم نعمائه
اللهم صلی علی محمد وال محمد الائمه والمهدین وسلم تسلیما کثیرا
مقدمه
خداوند می فرماید : ( و جن وانس را نیافریدم مگر برای عبادت کردن )
جن و انس را نیافریدم مگر برای معرفت همانگونه که تفسیر آن از آل محمد (ع) آمده .
نقل از زراره که از امام باقر (ع) تفسیر ایه ﴿لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾، - برای خلق خداوند تبدیلی نیست - را سوال کردم ؟ فرمود فطرت را بر معرفت خویش خلق نمود، سپس تفسیر ایه ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ .. ﴾ را پرسیدم؟
– ان هنگام که خداوند از پشت وذریه آدم .... فرمود: از پشت آدم ذریه اش را تا روز قیامت خارج ساخت ، وانها همچون ذر خارج شدند پس به انها نفس خویش را معرفی ساخت ، واگر اینگونه نبود کسی معرفت پروردگار را نخواهد داشت ورسول اکرم (ص) فرموده هر مولودی بر فطرت خویش متولد می شود یعنی معرفت به اینکه خداوند او را خلق کرده است . ( ).
اگر هدف از خلقت معرفت است وان معرفت خداوند و خداوند با رحمت خویش این معرفت را در فطرت انسان نهاده چگونه باید به این معرفت رسید ؟
در حقیقت خداوند راه معرفت را برای ما روشن ساخته ، انهم در کلام صادق ال محمد (ع) در تفسیر دیگری از ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ .. الآية﴾بیاد ار هنگامی که خدای تو از پشت فرزند ادم ذریه انها را گرفت....
فرمود : معرفت را در قلبها ثابت نمود وسپس انسانها ان را فراموش نمودند ولی روزی از روزها ان را به یاد خواهند آورد و اگر اینگونه نبود کسی خالق و رازق خویش را نمی شناخت . محاسن برقی ج1ص241
و در کلام امام متقین علی ابن ابی طالب (ع) اینگونه امده است که... پس بین انان فرستادگان را مبعوث ساخت تا انها را به میثاق وفطرتشان باز گردانند ، وبه انها انچه را که فراموش کرد ه اند یاداوری کنند، و با تبلیغ بر انها احتجاج نمایند وبرای انها انچه در عقلشان نهفته است را خارج سازند . نهج البلاغه ابتدای خلق سماوات وزمین
از برید عجلی روایت شده : شنیدم ابا جعفر (ع) می فرمود : ( خداوند با ما عبادت و با ما شناخته شد و به واسطه ما خداوند تبارک و تعالی توحید گردید ، و محمد (ص) حجاب خداوند تبارک و تعالی است ) الکافی : ج 1 ص 145
الصقار در کتاب بصائر الدرجات روایت کرده : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : ای علی من به حقانیت سه چیز قسم می خورم : اینکه تو و اوصیای بعد از تو همگی عارف هستید ، خداوند شناخته نمی شود مگر از طریق شناخت شما ، و عارفی وارد بهشت نمی شود مگر آن کس که شما را شناخته و شما او را شناختید ، و عارفی وارد آتش جهنم نمی شود مگر آن کس که منکر شما شده و شما منکر او شدید .
و صادق ال محمد (ع) فرموده ... ما حجت خداوند در عبادت کنندگان هستیم وشاهدین بر خلق خداوند ، و خزائن علم او ، و وجه او که با ان داده می شود وعاملین به امرش ، و چشم خداوند و زبان ناطق و قلب روشن و اگاه و دربی که به او هدایت می کند ، وعاملین به امرش و داعیان به سبیلش ، با ما خداوند شناخته شد و با ما خداوند عبادت گردید و ما نشان دهندگان خداوند هستیم و اگر ما نبودیم خداوند شناخته نمی شد . توحید صدق 152
هدف از خلقت معرفت خداوند است وان معرفت در فطرت همه انسانهاست ، وبعد از فراموشی خداوند خلفای خویش را فرستاد تا با انها مردم را به فطرت شان باز گردانند، و با رحمت خویش برای انها طریق وصل به این هدف را نمایان ساخته وان طریق را در فطرت انها جای نهاد وبا ارسال رسل خویش مردم را به این طریق معرفت که در وجود انسان نهاده شد برسانند
زیرا که این خلفاء در هر زمان نماینده و قائم به امر خداوند بوده وامرشان امر خداوند ومعصیتشان معصیت خداوند است .
امام صادق (ع) فرمود : .. چگونه توحیدی خواهد داشت اگر که به غیر او شناخته شود در حالی که کسی الله را شناخت که با الله او را شناخت باشد واگر با او شناخت نشود پس او را نشناخته بلکه شخص دیگری را شناخته ...و هرکه ادعا کند ایمان به کسی را دارد که او را نشناخته از شناخت گمراه است ، پس مخلوقی شیء را درک نمی کند مگر با الله و درک معرفت وشناخت الله ممکن نیست مگر با الله . توحید صدوق ص 143
وحال انکه این طریق معرفت که در وجود وفطرت انسان نهاده شده مخلوق است و ایا انسان است که ان راه را می سازد ؟
نقل از محمد بن حکیم که به ابی عبدالله (ع) گفتم معرفت ساخته کیست ؟ فرمود صنعت خداوند است وبندگان در ان صنعتی ندارند . کافی جلد ج1163
معرفت که همان فطرت انسان است وبرای ان خلق شده نقطه مقابلی دارد وان جحود وانکار است وان نیز صنعت خداوند است ، بلکه این دو امر مخلوق در قلب انسان می باشند وتنها دور این انسان انتخاب بین این دو می باشد .
امام صادق (ع) به عبدالملک بن اعین فرمود ... از معرفت پرسیدی که ان چیست ؟ پس بدان خداوند تو را رحمت کند که معرفت از صنایع خداوند است در قلب مخلوق و جحود نیز از صنایع وی ودر قلب مخلوق خویش وبرای بندگان صنعتی در ان نیست بلکه برای انها اختیار واکتساب موجود است و با شهوت ومیل خویش بر ایمان و معرفت از مومنین و عارفین خواهند بود و با شهوت ومیل شان به کفر جحود را اختیار نموده پس با ان کافر و جاحد گمراه شدند ، و ان توفیقی از خداوند برای انها و یا نکوهشی برای نکوهش شوندگان پس با اختیار واکتساب خداوند انها را عقاب و ثواب می دهد . توحید صدوق ص 227
و نقل از عبد الا علی به ابی عبدالله (ع) گفتم خداوند شما را حفظ نماید ایا در وجود انسان ادواتی برای شناخت ومعرفت وجود دارد ؟ فرمود : خیر ، گفتم ایا مکلف به ان شدند؟ فرمود : خیر ؛ بیان ان بر خداوند است . کافی ج 1 ص 163
راه شناخت خداوند همان شناخت خلیفه وی می باشد ، و در هر زمان خلیفه ی وجود دارد و با شناخت او خداوند را خواهیم شناخت تابه هدف خلقت خویش پی می بریم .
واین خلیفه (معرف خداوند) - که در همه زمانها تکذیب و یا به قتل رسیده - طبق قوانین الهی فرستاده می شود.
پس برای شناخت وی باید به کلام خداوند و محمد وال محمد (ع) رجوع کنیم تا او را بشناسیم ودر اختیار صاحب حق ومعرفت شکست نخوریم همانگونه که در اختیار خلیفه اول ابلیس شکست خورد ...
نقل از امام سجاد (ع) فرزندم منازل شیعه علی (ع) را به قدر روایت و معرفتشان بشناس زیرا که معرفت همان درایت روایت است وبا درایت وفهم روایات است که شآن مومن به درجات عالیه ایمان خواهد رسید . اصول سته عشر ص3
ورسول اکرم (ص) فرموده من دو امانت گرانبها را در بین شما ترک نمودم وان کتاب خدا و عترتم می باشند که از هم جدا نمی شوند تا در حوض بر من باز گردند . عیون اخبار الرضا ج1 ص 68
پس با درایت وفهم کلام محمد وال محمد (ع) باید قانونی باشد که با ان حجت وخلیفه خداوند شناخته شود .
واین قانون معرفت شناخت خلیفه ( کسی که با شناخت وی خداند را خواهیم شناخت ) بصورت امری اضطراری نبوده بلکه از ابتدای خلقت بوده انهم به علت وجود مکلفین – مانند ابلیس – و این قانون تا روز قیامت خواهد بود .
این قانون در قران در سوره بقره وبا اولین خلیفه مشخص ومعرفی شد وان لطف وصنعت خداوند متعال است ؛ که ان قانون را در سه فقره معرفی می کند - اول نص صریح یا وصیت بر آدم (ع) - دوم علم یا سلاح برتر خلیفه خداوند- وسوم هدایت و شناخت ومعرفی خلیفه به حکم و حاکمیت خداوند .
خداوند می فرماید : {وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}
{وانگاه که پروردگارتو فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت.گفتند:ایاکسی را در ان خواهی گماشت که در زمین فسادکند وخونها ریزد.وحال ان که ما خود تورا تسبیح وتقدیس می کنیم؟فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید} (البقره/30)
وملائکه برنحوه استفهام این تعیین اعتراض نمودند وگفتند: { أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ } (البقره/30)
{ایاکسی را در ان خواهی گماشت که در زمین فسادکندوخونها ریزد وحال انکه ماخودتورا تسبیح وتقدیس می کنیم؟فرمودمن چیزی می دانم که شما نمی دانید.} (البقره/30)
:{وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ* فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ* فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ} (الحجر28- 31)
{انگاه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشری از گل خشکیده که ازگل بدبوی گرفته شده ، خلق خواهم کرد * پس چون کار ان را به پایان رساندم ، در او از روح خویش بدمم همگی بر او سجده کنید * همه فرشتگان سجده کردند * مگرابلیس که امتناع ورزید که از سجده کنان باشد} (الحجر28- 31)
خداوند متعال علت و راز اختیار آدم(ع) برای خلافت برزمین را برای ملائکه مشخص وحجت را برانها اتمام نمود وان فطرت وسیع و علم او ست ، وبعداز ان ملائکه بر اعتراض خود نسبت به تعین و اختیار خداوند متعال توبه کرده واستغفارنمودند وجهت کفاره اعتراض خود برتنصیب خداوند متعال به طواف بیت الحرام (بیت المعمور وضراح) مشغول شدند .
پس مساله خلافت وامامت مساله ای تعیین وقراردادن در هر زمان از جانب خداوند متعال بوده و کسی نمی تواند با ان شریک شود و امکان اعتراض بران نیست حتی به نحوه استفهام از جانب ملائکه مقربین . به این روایت توجه کنید
((در حدیث طولانی از سعد بن عبدالله قمی او از امام مهدی(ع) سوال کرد درحالی که ایشان در قید حیات پدرش امام حسن(ع) بود گفت: مولای من علتی که مانع می شود قوم برای خود امام انتخاب کنند چیست ؟ فرمودند (ع): مصلح یا مفسد را انتخاب می کنید ؟ گفتم مصلح، فرمودند:ایا احتمال اینکه انتخاب انها مفسدباشد ان هم به خاطراینکه انها نیت او را مبنی برفساد و یا صالح نمی دانند انتخاب کنند ؟ گفتم:آری ، فرمود: این همان علتی است که با برهان برای شما اوردم که عقلت به ان اعتماد می کند، در مورد پیامبرانی که خداوند انها را انتخاب کرده وکتاب را بر انها نازل و انها را با وحی و عصمت تایید کرده است خبرم کن اگرانها سرکرده امت بوده خداوند اختیار را به بعضی از انها داد همانند موسی و عیسی (ع) ایا این احتمال وجود دارد با وجود فراوانی عقل وکمالات علمشان،انها کسی را اختیار کنند انگاه انتخاب انها شخص منافق باشد وانها فکرکنند که او مومن است؟ گفتم: خیر. فرمودند حضرت موسی کلیم وهم صحبت خداوند با وجودزیادی عقل وکمال علم و نزول وحی براو ، هفتاد نفراز اعیان قوم و سران لشکر را برای میقات خداوند انتخاب کند وان هم از کسانی بودند که در ایمان واخلاص انها شکی نداشت ولی انتخاب یا اختیار او برمنافقین واقع شد و خداوند متعال عزوجل فرمودند که موسی هفتاد نفراز قوم خود را برای میقات ما انتخاب کرد... تا ادامه گفتارش که گفتند ای موسی : به شما ایمان نمی آوریم تا اینکه خداوند را به چشم ببینیم انگاه به خاطر ظلمشان صاعقه انها را برد پس هنگامی که اختیارکسی که خداوند او را برای نبوت انتخاب کرده برمفسد بدون مصلح واقع شده و در حالی که خود انها را صالح نه مفسد می دانست اتفاق افتاد متوجه شدیم که اختیار به جزء نزد کسی که انچه در سینه ها مخفی است اگاه است واسرار در مقابل او اشکار می شود می باشد .......)) (اثبات الهداه ج1 ص115- 116)
و در حدیث طولانی از ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((امامت عهدی از خداوند عزوجل معهود برای مردانی با اسمشان باشد ونه خود امام است که امامت را به نفربعداز خود بدهد ، خداوند تبارک تعالی به حضرت داود(ع)وحی کردکه برای خود وصی از خانواده اش اتخاذ کند پس در علم من سبقت گرفته شد اینکه پیامبری را مبعوث نمی کنم مگراینکه برای او وصی از خانواده اش باشد و داود صاحب فرزندان عدیدی بود که در انها غلامی که مادرش نزد داود منزلت خاص داشت که داود براو وارد شد هنگامی که وحی به او امد و به او گفت خداوند عزوجل به من وحی کرد و به من امرنمود که برای خود وصی از خانواده ام انتخاب کنم پس همسرش به او گفت فرزندم خواهد بود فرمودند:من همین را می خواهم و در حالی که قبلاً در علم خداوند حتماً باید سلیمان باشد پس خداوند تبارک وتعالی به داود وحی نمود قبل از اینکه وحی به شما بیاید عجله نکن)) (الکافی1/307)
واز ابی عبدالله(ع) فرمودند: ((عالمی از ما اهل بیت نمی میرد مگراینکه خداوند عزوجل با او اموخت که به چه کسی وصیت کند)) (الکافی1/307)
پس اختیار بدست خداوند است که چه کسی را بعنوان راهبر مردم انتخاب نماید واعتراضی بر او نیست وراه شناخت وی را مشخص نمود وان اینکه باه وصیت وعلم وحاکمیت خداوند همراه است واین قانون در کلام ال محمد (ع) بوده وان را روشن شاخته ولی به مرور زمان این سنت فراموش شده وامروزه با امدن یمانی ال محمد (ع) زنده شد
حارث بن مغیره نضری گفت : از ابی عبدالله (ع) پرسیدیم : صاحب امر با چه چیزی شناخته می شود ؟ فرمود : ( با آرامش و وقار و علم و وصیت ) بحار الانوار : ج 52 ص 138
این همان راه شناخت خلیفه در هر زمان است وشناخت او شناخت خداوند است .
حال اختیار بدست هر شخص است که کفر و جحود را اختیار کند ومانند ابلیس باشد و یا مانند ملائکه تسلیم امر خداوند باشیم پس از سنت گذشته گان عبرت گیریم و با مطالعه دقیق وعبرت از گذشتگان درتکذیب وقتل خلفای خداوند عمل انها را تکرار نکنیم . امروز یمانی ال محمد (ع) همانند سنت خلفای قبل با وصیت رسول(ص) و روایات ال بیت رسول (ع) وعلم انبیاء واوصیاء وحاکمیت خداوند امده است ...
چندی پیش کتابی به اسم فتنه جدید در کشور ایران و وسایتهای فارسی منتشر شد پس با توکل بر خدواند پاسخی مختصر بر این کتاب نوشته ایم تا بیشتر علم وادله یمانی ال محمد(ع) معلوم و مشخص گردد تا برای طالب حق عذری نباشد .
برای اگاهی بیشتر به کتب انصار و سایتهای معروف انها مراجعه کنید .
موضوعات مشابه:






پاسخ با نقل قول
